paschen

Aussprache: /ˈpaʃn̩/
Wortzerlegung: pa·schen
فعل

دست زدن هماهنگ و ریتمیک (در میان پسران و مردان در مناطق اتریش و بایرن)

Beispiele

  • Seine ersten beiden Durchspiele wurden ohne Singen und ''Paschen'' ausgeführt, beim dritten wird nur gesungen und beim vierten gesungen und ''gepascht''.دو اجرای اول او بدون آواز خواندن و دست زدن انجام شد، در اجرای سوم فقط آواز خوانده می‌شود و در اجرای چهارم آواز خوانده و دست زده می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas paschen)

قاچاق کردن، به صورت غیرقانونی کالا وارد یا خارج کردن

  • Die Bande versuchte, Drogen über die Grenze zu paschen.این باند تلاش کرد مواد مخدر را از مرز قاچاق کند.
  • Er wurde erwischt, als er Zigaretten paschte.او هنگام قاچاق سیگار دستگیر شد.
2 ohne Objekt / mit Dativ (mit jemandem paschen)

تاس انداختن، قمار کردن با تاس (معمولاً در بازی‌های غیرقانونی)

  • Sie saßen die ganze Nacht zusammen und paschten um Geld.آنها تمام شب را با هم نشستند و برای پول تاس انداختند.
  • In der Kneipe wurde oft heimlich gepascht.در میخانه اغلب به صورت مخفیانه قمار می‌شد.