abpassen

Aussprache: /ˈapˌpasən/
Wortzerlegung: ab·pas·sen
فعل

فرصت را غنیمت شمردن، در کمین کسی بودن، منتظر فرصت بودن

Beispiele

  • Gendries musste beim Drehen den Zeitpunkt zwischen zwei Sturzbächen ''abpassen''.Gendries مجبور بود زمان بین دو ریزش آب را برای فیلمبرداری "درست" انتخاب کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

منتظر زمان یا فرصت مناسب ماندن برای انجام کاری یا ملاقات کسی

  • Ich habe ihn am Ausgang abgepasst, um mit ihm zu sprechen.من در خروجی منتظر او ماندم تا با او صحبت کنم.
  • Sie passte den richtigen Moment ab, um ihre Frage zu stellen.او منتظر لحظه مناسب ماند تا سؤالش را بپرسد.
2 Akkusativ

چیزی را دقیقاً اندازه گرفتن یا تنظیم کردن (کمتر رایج)

  • Der Schneider passte das Kleid genau an ihre Figur ab.خیاط لباس را دقیقاً به اندازه اندام او تنظیم کرد.
  • Man muss die Länge der Bretter genau abpassen, damit sie passen.باید طول تخته‌ها را دقیقاً اندازه گرفت تا مناسب باشند.