zusammenpassen

Aussprache: /ˌtsʊzamənˈpasən/
Worttrennung: zu·sam·men·pas·sen
فعل

به هم آمدن، جور بودن، هماهنگ بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دو یا چند چیز به هم می‌خورند، با هم جور در می‌آیند یا هماهنگ هستند (مثلاً قطعات پازل، لباس‌ها، رنگ‌ها، سبک‌ها).

  • Die Farben der Tapete und des Sofas passen gut zusammen.رنگ‌های کاغذ دیواری و مبل به خوبی با هم جور هستند.
  • Diese beiden Teile des Puzzles passen perfekt zusammen.این دو قطعه پازل کاملاً به هم می‌آیند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

افراد یا شخصیت‌ها با هم هماهنگ هستند، خوب کنار هم می‌آیند یا با هم تفاهم دارند.

  • Die beiden neuen Kollegen passen gut zusammen und arbeiten gut im Team.دو همکار جدید به خوبی با هم کنار می‌آیند و در تیم خوب کار می‌کنند.
  • Obwohl sie sehr unterschiedlich sind, passen sie doch gut zusammen.اگرچه آنها بسیار متفاوت هستند، اما به خوبی با هم هماهنگ هستند.