pastös
خمیری، غلیظ (در پزشکی: پفکرده)
Bedeutungen
1
دارای قوام خمیری یا غلیظ؛ شبیه به خمیر.
- Die Farbe war nach langer Lagerung pastös geworden.رنگ بعد از انبار کردن طولانی، خمیری شده بود.
- Der Teig hatte eine glatte, pastöse Konsistenz.خمیر قوام صاف و خمیری داشت.
- Manche Cremes haben eine pastöse Textur.برخی کرمها بافت خمیری دارند.
2
در پزشکی، به تورم یا التهابی گفته میشود که باعث میشود بافت نرم و اسفنجی به نظر برسد؛ پفکرده و نرم.
- Der Finger zeigte Anzeichen einer pastösen Entzündung.انگشت نشانههایی از التهاب پفکرده را نشان میداد.
- Das Gewebe war bei der Untersuchung leicht pastös.بافت در حین معاینه کمی پفکرده بود.
- Eine pastöse Schwellung kann auf eine Infektion hindeuten.تورم پفکرده میتواند نشاندهنده عفونت باشد.