pastös

Aussprache: /pasˈtøːs/
Worttrennung: pa·stös
صفت

خمیری، غلیظ (در پزشکی: پف‌کرده)

Bedeutungen

1

دارای قوام خمیری یا غلیظ؛ شبیه به خمیر.

  • Die Farbe war nach langer Lagerung pastös geworden.رنگ بعد از انبار کردن طولانی، خمیری شده بود.
  • Der Teig hatte eine glatte, pastöse Konsistenz.خمیر قوام صاف و خمیری داشت.
  • Manche Cremes haben eine pastöse Textur.برخی کرم‌ها بافت خمیری دارند.
2

در پزشکی، به تورم یا التهابی گفته می‌شود که باعث می‌شود بافت نرم و اسفنجی به نظر برسد؛ پف‌کرده و نرم.

  • Der Finger zeigte Anzeichen einer pastösen Entzündung.انگشت نشانه‌هایی از التهاب پف‌کرده را نشان می‌داد.
  • Das Gewebe war bei der Untersuchung leicht pastös.بافت در حین معاینه کمی پف‌کرده بود.
  • Eine pastöse Schwellung kann auf eine Infektion hindeuten.تورم پف‌کرده می‌تواند نشان‌دهنده عفونت باشد.