pastoral
کشیشی، شبانی، مربوط به کشیش
Bedeutungen
1
مربوط به کشیش، وظایف یا زندگی یک کشیش.
- Der Bischof hat ihm eine pastorale Aufgabe in der Gemeinde gegeben.اسقف وظیفهای شبانی در کلیسا به او محول کرده است.
- Die pastorale Betreuung der Gläubigen ist ihm sehr wichtig.رسیدگی شبانی به مؤمنان برای او بسیار مهم است.
- Er hat sich für ein Leben im pastoralen Dienst entschieden.او زندگی در خدمت شبانی را انتخاب کرده است.
2
مربوط به زندگی روستایی، طبیعت و چوپانی؛ ساده و آرام.
- Die malerische Landschaft lud zu einem pastoralen Spaziergang ein.منظره دلانگیز، دعوت به یک پیادهروی آرام روستایی میکرد.
- Das Gedicht beschreibt eine pastorale Idylle auf dem Land.این شعر، بهشتی روستایی در حومه شهر را توصیف میکند.
- Er träumte von einem einfachen, pastoralen Leben fernab der Stadt.او رویای یک زندگی ساده و روستایی دور از شهر را در سر میپروراند.