patzen
اشتباه فاحش کردن، لکهکردن (لباس)
Beispiele
- Susann hatte wieder ''gepatzt'' bei der Schrittfolge. „Susann, Herrgott noch mal! Konzentrier dich gefälligst!سوزان دوباره در توالی حرکات اشتباه فاحشی مرتکب شد. سوزان، لعنتی! تمرکز کن!
Bedeutungen
1
intransitiv
اشتباهی ناشیانه یا شرمآور انجام دادن، گاف دادن، خرابکاری کردن.
- Der Torwart hat im entscheidenden Moment gepatzt und ein Tor kassiert.دروازهبان در لحظه حساس اشتباه کرد و یک گل خورد.
- Bei der Prüfung hat sie leider gepatzt.او متاسفانه در امتحان گاف داد.
2
Akkusativ (etwas patzen)
(عامیانه، منطقهای) چیزی را ریختن یا کثیف کردن، لکه انداختن.
- Vorsicht, dass du die Suppe nicht patzt!مواظب باش که سوپ را نریزی!
- Er hat die Wand mit Farbe gepatzt.او دیوار را با رنگ کثیف کرد.