pauschalieren

Aussprache: /paʊ̯ʃaliˈʁiːʁən/
Wortzerlegung: pau·scha·lie·ren
فعل

به صورت کلی محاسبه کردن، یکجا کردن

Beispiele

  • Diese Abgabe wurde dann vor ein paar Jahren ''pauschaliert'', nun beträgt sie 100 SEK pro Monat.این هزینه پس از چند سال به صورت کلی محاسبه شد، اکنون ماهانه ۱۰۰ کرون است.
  • Ein Arbeitgeber kann die Lohnsteuer für einen monatlichen Fahrtkostenzuschuss mit 15 % ''pauschalieren''.کارفرما می‌تواند مالیات بر درآمد را برای کمک هزینه سفر ماهانه با نرخ ۱۵٪ به صورت کلی محاسبه کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت یکجا، کلی یا مقطوع محاسبه کردن یا تعیین کردن، بدون در نظر گرفتن جزئیات فردی.

  • Die Reisekosten werden pauschaliert.هزینه‌های سفر به صورت یکجا محاسبه می‌شوند.
  • Wir pauschalieren die Ausgaben für das Projekt.ما هزینه‌های پروژه را کلی حساب می‌کنیم.