pauschalisieren
عمومیت دادن، حکم کلی دادن، فلهای قضاوت کردن
Beispiele
- Das kann man nicht ''pauschalisieren.این را نمیتوان به کلِ گروه تسری داد / نمیتوان حکم کلی داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کلیگویی کردن، تعمیم دادن (یک گفته، یک قضاوت)
- Man sollte nicht alle Menschen einer Gruppe pauschalisieren.نباید همه افراد یک گروه را کلیگویی کرد.
- Seine Kritik war zu pauschalisiert und nicht spezifisch genug.انتقاد او بیش از حد کلی بود و به اندازه کافی مشخص نبود.