pecken
نوک زدن، منقار زدن (به غذا)، پرداخت کردن (با اکراه)
Beispiele
- Als er in den Stall eintrat, sah er kein einziges Huhn auf der Hühnersteige, alle waren auf dem Boden. Sie gackerten, flatterten auf, liefen im Kreis und ''peckten'' Beton.وقتی وارد لانه شد، هیچ مرغی را روی چوبدان ندید، همه روی زمین بودند. آنها قدقد میکردند، پرواز میکردند، دور خود میچرخیدند و بتن را نوک میزدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نوک زدن (توسط پرنده)
- Der Specht peckt an den Baumstamm.دارکوب به تنه درخت نوک میزند.
- Die Hühner pecken nach den Körnern im Hof.مرغها در حیاط به دانهها نوک میزنند.
2
Akkusativ
قیر اندود کردن، با قیر پوشاندن (معنای قدیمی یا تخصصی)
- Früher hat man Schiffe gepeckt, um sie wasserdicht zu machen.در گذشته کشتیها را قیر اندود میکردند تا ضد آب شوند.
- Die Fässer wurden gepeckt, damit der Inhalt länger haltbar blieb.بشکهها قیر اندود شدند تا محتویاتشان برای مدت طولانیتری تازه بماند.