peinigen

Aussprache: /ˈpaɪ̯nɪɡn̩/
Wortzerlegung: pei·ni·gen
فعل

شکنجه کردن، آزار دادن، عذاب دادن

Beispiele

  • Sie wurden in der Haft mit Folter ''gepeinigt.آن‌ها در دوران بازداشت با شکنجه آزار دیدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را با درد جسمی یا روحی شدید و طولانی مدت آزار دادن یا شکنجه کردن.

  • Die Erinnerungen an den Unfall peinigten ihn jahrelang.خاطرات تصادف سال‌ها او را آزار می‌داد.
  • Er wurde von Zweifeln gepeinigt.او از شک و تردید رنج می‌برد (عذاب می‌کشید).