peinigen
شکنجه کردن، آزار دادن، عذاب دادن
Beispiele
- Sie wurden in der Haft mit Folter ''gepeinigt.آنها در دوران بازداشت با شکنجه آزار دیدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با درد جسمی یا روحی شدید و طولانی مدت آزار دادن یا شکنجه کردن.
- Die Erinnerungen an den Unfall peinigten ihn jahrelang.خاطرات تصادف سالها او را آزار میداد.
- Er wurde von Zweifeln gepeinigt.او از شک و تردید رنج میبرد (عذاب میکشید).