peinsam

Aussprache: /ˈpaɪ̯nzaːm/
Worttrennung: pein·sam
صفت

ناراحت‌کننده، ناخوشایند، با زحمت زیاد

Bedeutungen

1

باعث ناراحتی، دردسر یا زحمت زیاد؛ ناخوشایند و آزاردهنده.

  • Es war eine peinsame Angelegenheit, die Wahrheit herauszufinden.بیرون کشیدن حقیقت، امری ناراحت‌کننده بود.
  • Die Reise war lang und peinsam, aber wir kamen schließlich an.سفر طولانی و پرزحمت بود، اما سرانجام رسیدیم.
  • Er musste eine peinsame Entscheidung treffen.او مجبور بود تصمیمی دشوار و ناخوشایند بگیرد.