einpeitschen
با شلاق زدن، با خشونت آموختن، تحمیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einpeitschen)
با شلاق به داخل راندن، با ضرب و زور وارد کردن یا مجبور به ورود کردن.
- Der Wärter peitschte die Gefangenen in ihre Zellen ein.نگهبان زندانیان را با شلاق به داخل سلولهایشان راند.
- Sie peitschten das Vieh in den Stall ein.آنها دامها را با ضرب و زور به داخل طویله راندند.
2
jemandem etwas (Akkusativ)
با فشار و اصرار زیاد چیزی را به کسی آموختن یا تحمیل کردن (اغلب با لحنی منفی و اجبارآمیز).
- Der Trainer peitschte seinen Spielern die neue Taktik ein.مربی تاکتیک جدید را با فشار زیاد به بازیکنانش آموخت.
- Man kann Wissen nicht einfach einpeitschen, es muss verstanden werden.نمیتوان دانش را صرفاً با اجبار آموخت، باید درک شود.