pellen

Aussprache: /ˈpɛlən/
Wortzerlegung: pel·len
فعل

پوست کندن (میوه، تخم‌مرغ و غیره)

Beispiele

  • Darauf ''pelle'' ich mir ein Ei.من برای این قضیه یک تخم‌مرغ پوست می‌کَنم (برام مهم نیست / اهمیتی نمی‌دهم).
  • Meine Haut ''pellt'' sich nach dem Sonnenbrand.پوست من پس از آفتاب‌سوختگی پوسته‌پوسته می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پوست میوه، سبزیجات یا تخم‌مرغ را کندن.

  • Sie pellt eine Orange für das Frühstück.او برای صبحانه یک پرتقال پوست می‌کند.
  • Kannst du bitte die Kartoffeln pellen?لطفاً می‌توانی سیب‌زمینی‌ها را پوست بکنی؟
2 sich

(بازتابی) پوست (بدن) یا رنگ چیزی کنده شدن.

  • Nach dem Sonnenbrand hat sich ihre Haut gepellt.بعد از آفتاب‌سوختگی، پوستش کنده شد.
  • Die Farbe an der Wand pellt sich.رنگ روی دیوار در حال کنده شدن است.