pellen
پوست کندن (میوه، تخممرغ و غیره)
Beispiele
- Darauf ''pelle'' ich mir ein Ei.من برای این قضیه یک تخممرغ پوست میکَنم (برام مهم نیست / اهمیتی نمیدهم).
- Meine Haut ''pellt'' sich nach dem Sonnenbrand.پوست من پس از آفتابسوختگی پوستهپوسته میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوست میوه، سبزیجات یا تخممرغ را کندن.
- Sie pellt eine Orange für das Frühstück.او برای صبحانه یک پرتقال پوست میکند.
- Kannst du bitte die Kartoffeln pellen?لطفاً میتوانی سیبزمینیها را پوست بکنی؟
2
sich
(بازتابی) پوست (بدن) یا رنگ چیزی کنده شدن.
- Nach dem Sonnenbrand hat sich ihre Haut gepellt.بعد از آفتابسوختگی، پوستش کنده شد.
- Die Farbe an der Wand pellt sich.رنگ روی دیوار در حال کنده شدن است.