abpellen
پوست کندن، لایه بیرونی چیزی را جدا کردن
Beispiele
- Er ''pellte'' die Wurst ''ab.او سوسیس را پوست کند.
- Ich muss noch die Kartoffeln ''abpellen.من هنوز باید سیبزمینیها را پوست بکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوست چیزی را کندن
- Man muss die Zwiebeln vor dem Kochen abpellen.باید پیازها را قبل از پختن پوست کند.
- Er pellte die Schale vom Apfel ab.او پوست سیب را کند.
2
sich (von + Dativ)
پوست یا لایهای که خود به خود جدا میشود
- Nach dem Sonnenbrand pellte sich die Haut ab.بعد از آفتابسوختگی، پوست کنده شد.
- Die Farbe pellt sich von der alten Wand ab.رنگ از دیوار قدیمی کنده میشود.