شبهجمله
بنگ!، توم! (صدای شلیک یا انفجار)
جملات نمونه برای peng:
Es machte ''peng'' und das dicke Seil der Brücke war gerissen.
صدای بنگ آمد و طناب ضخیم پل پاره شد.
Schmuggle ihnen einfach etwas Kugelfisch unter ihr Sushi und ''peng'' bist du sie los!
مقداری ماهی فخاخ (بادکنکماهی) لای سوشیشان بگذار و تمام! (کارشان تمام است!)