pennen

Aussprache: /ˈpɛnən/
Wortzerlegung: pen·nen
فعل

خوابیدن، چرت زدن؛ حواس‌پرت بودن

Beispiele

  • Mann, bin ich müde, ich gehe ''pennen.مرد، چقدر خسته‌ام، دارم می‌رم «بخوابم».
  • Pennst'' Du? Die Ampel ist längst grün. Fahr los!داری «می‌خوابی»؟ چراغ راهنمایی کلی وقت پیش سبز شده. حرکت کن!

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(عامیانه) خوابیدن، چرت زدن، به ویژه در مکانی غیرمعمول یا به صورت موقت.

  • Ich habe letzte Nacht nur drei Stunden gepennt.من دیشب فقط سه ساعت خوابیدم.
  • Er pennt oft auf dem Sofa ein.او اغلب روی مبل به خواب می‌رود.