peregrinieren
سفر کردن (دور از خانه)، زیارت کردن، کوچ کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
سفر کردن، به خصوص به صورت طولانی، دور از خانه یا به عنوان زیارت (کلمهای قدیمی، ادبی یا مذهبی).
- Im Mittelalter peregrinierten viele Menschen zu heiligen Stätten.در قرون وسطی، بسیاری از مردم به اماکن مقدس سفر میکردند.
- Er verbrachte sein Leben damit, durch die Welt zu peregrinieren.او زندگی خود را صرف سفر در جهان کرد.