perfundieren
پرفیوژن کردن، خونرسانی کردن، با مایع پر کردن
Beispiele
- COSSMAN (1972) gelang es, Hundenieren mit einer Dextranlösung für 24 Std in dem von BELZER entwickelten Gerät zu ''perfundieren'' […].کاسمن (۱۹۷۲) موفق شد کلیههای سگها را با محلول دکستران به مدت ۲۴ ساعت در دستگاه توسعه یافته توسط بلزر پرفیوژن کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پزشکی) پرفیوژن کردن، خونرسانی یا مایعرسانی به یک بافت یا اندام
- Das Herz perfundiert den gesamten Körper mit Blut.قلب تمام بدن را با خون پرفیوژن میکند.
- Die Nieren werden ausreichend perfundiert, um ihre Funktion zu erfüllen.کلیهها به اندازه کافی پرفیوژن میشوند تا وظیفه خود را انجام دهند.