periodisieren
دورهبندی کردن، تقسیم به دورهها کردن
Beispiele
- Dass ein im Bewusstsein dieser kriegserfüllten Zeit so sensibles Thema wie der Friede mit diesem Hinweis ''periodisiert'' wurde, machte aus seiner Biographie eine Größe sui generis.اینکه موضوعی به این حساسیت مانند صلح، در آگاهی از این دوران پر از جنگ، با این اشاره دورهبندی شد، از زندگینامه او یک عظمت بینظیر ساخت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به دورهها تقسیم کردن، دوره بندی کردن (مثلاً تاریخ یا یک فرآیند)
- Historiker versuchen, die Geschichte sinnvoll zu periodisieren.مورخان تلاش میکنند تاریخ را به طور معناداری دوره بندی کنند.
- Man kann das Training in verschiedene Phasen periodisieren.میتوان تمرین را به فازهای مختلفی دوره بندی کرد.