personifizieren
تجسم بخشیدن
Beispiele
- Georg Karl von Reindl ''personifiziert'' den Kampf der Liberalität gegen die Borniertheit.گئورگ کارل فون رایندل مبارزه لیبرالیسم علیه تنگنظری را تجسم میبخشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(چیزی) را به عنوان یک شخص نشان دادن یا با آن رفتار کردن؛ یک ویژگی انتزاعی را به عنوان شخص دیدن
- Die Gerechtigkeit wird oft als blinde Frau mit Waage und Schwert personifiziert.عدالت اغلب به صورت زنی نابینا با ترازو و شمشیر تجسم مییابد.
- Er personifizierte die Faulheit selbst, da er nie etwas tun wollte.او خود تنبلی را تجسم میبخشید، زیرا هرگز نمیخواست کاری انجام دهد.