pfahlartig

Aussprache: /ˈpfaːlˌʔaʁtɪç/
Worttrennung: pfahl·ar·tig
صفت

مانند چوب، ستون‌مانند

Bedeutungen

1

دارای شکلی بلند، باریک و معمولاً عمودی شبیه به یک تیرک یا ستون چوبی.

  • Die Pfahlbauten standen auf langen, pfahlartigen Stelzen im Wasser.خانه‌های روی آب روی پایه‌های بلند و ستون‌مانند در آب قرار داشتند.
  • Der Zaun wurde mit pfahlartigen Holzstücken verstärkt.حصاری با قطعات چوبی تیرک‌مانند تقویت شد.
  • Die Pflanze hatte einen dicken, pfahlartigen Stamm.گیاه ساقه‌ای ضخیم و تیرک‌مانند داشت.