pfannkuchengroß
به اندازه پنکیک
Bedeutungen
1
دارای اندازهای شبیه به یک پنکیک معمولی؛ معمولاً گرد و نسبتاً تخت.
- Er bestellte einen riesigen Pfannkuchen, der fast pfannkuchengroß war.او یک پنکیک غولپیکر سفارش داد که تقریباً به اندازه یک پنکیک بود.
- Die Pizza war nicht groß, eher pfannkuchengroß.پیتزا بزرگ نبود، بلکه بیشتر به اندازه یک پنکیک بود.
- Sie malte ein Bild, das ungefähr pfannkuchengroß war.او نقاشیای کشید که تقریباً به اندازه یک پنکیک بود.