pfarren

Aussprache: /ˈpfaʁən/
Wortzerlegung: pfar·ren
فعل

متعلق به یک حوزه کلیسایی بودن، در یک حوزه کلیسایی ثبت شده بودن (زندگی کردن/ثبت نام بودن)

Beispiele

  • Es handelte sich um auswärtige Bauern, die aber dort am Ort ''gepfarrt'' wurden.اینها کشاورزان خارجی بودند که در آنجا ثبت حوزه کلیسایی شده بودند.
  • Er ''pfarrte'' in die Kirche in Ems.او به کلیسای امس تعلق داشت.
  • Er ''pfarrte'' und zehntete ursprünglich nach Ems.او در ابتدا به امس تعلق داشت و مالیات می‌داد.

Bedeutungen

1 Intransitiv

به عنوان کشیش در یک محله کلیسایی خدمت کردن یا به آن تعلق داشتن (بسیار نادر)

  • Er pfarrt seit vielen Jahren in dieser Gemeinde.او سال‌هاست که در این محله کلیسایی کشیش است.
  • Der neue Priester wird bald hier pfarren.کشیش جدید به زودی اینجا خدمت خواهد کرد.