فعل
فلفل زدن؛ با شدت و عصبانیت پرتاب کردن
معانی و تعاریف pfeffern:
- فلفل زدن، با فلفل طعمدار کردن.
- (مجازاً) چیزی را با شدت پرتاب کردن یا زدن، با سرعت و قدرت حرکت دادن.
جملات نمونه برای pfeffern:
Zuerst wäscht man den Fisch, danach salzt und ''pfeffert'' man ihn.
ابتدا ماهی را میشوید، سپس به آن نمک و فلفل میزنید.
Wütend ''pfefferte'' Klaus die Aktentasche auf das Sofa.
کلاوس با خشم کیف سامسونت را روی مبل پرت کرد.
Er pfefferte das Steak kräftig.
او استیک را حسابی فلفل زد.