pfeifen
سوت زدن، اهمیت ندادن
Beispiele
- Der Kessel ''pfeift.کتری «سوت میکشد».
- Um die anderen zu warnen, ''pfiff'' er zweimal.برای هشدار دادن به دیگران، او دو بار «سوت زد».
- Die Männer applaudierten und ''pfiffen.مردان تشویق کردند و «سوت زدند».
Bedeutungen
1
ohne Präposition / Akkusativ (eine Melodie)
با دهان یا سوت، صدایی شبیه سوت تولید کردن
- Er pfeift ein Lied, während er arbeitet.او در حین کار آهنگی را سوت میزند.
- Der Schiedsrichter pfeift das Spiel ab.داور سوت پایان بازی را میزند.
2
ohne Präposition
صدای سوت مانند تولید کردن (مثلاً باد، کتری)
- Der Wind pfeift durch die Ritzen des Fensters.باد از شکافهای پنجره سوت میکشد.
- Der Teekessel pfeift, das Wasser kocht.کتری سوت میکشد، آب جوش آمده است.
3
auf + Akkusativ
به چیزی اهمیت ندادن، بیاعتنایی کردن (محاوره)
- Ich pfeife auf deine Meinung!من به نظر تو اهمیت نمیدهم!
- Er pfeift auf alle Regeln.او به همه قوانین بیاعتناست.