pfeifen

Aussprache: /ˈpfaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: pfei·fen
فعل

سوت زدن، اهمیت ندادن

Beispiele

  • Der Kessel ''pfeift.کتری «سوت می‌کشد».
  • Um die anderen zu warnen, ''pfiff'' er zweimal.برای هشدار دادن به دیگران، او دو بار «سوت زد».
  • Die Männer applaudierten und ''pfiffen.مردان تشویق کردند و «سوت زدند».

Bedeutungen

1 ohne Präposition / Akkusativ (eine Melodie)

با دهان یا سوت، صدایی شبیه سوت تولید کردن

  • Er pfeift ein Lied, während er arbeitet.او در حین کار آهنگی را سوت می‌زند.
  • Der Schiedsrichter pfeift das Spiel ab.داور سوت پایان بازی را می‌زند.
2 ohne Präposition

صدای سوت مانند تولید کردن (مثلاً باد، کتری)

  • Der Wind pfeift durch die Ritzen des Fensters.باد از شکاف‌های پنجره سوت می‌کشد.
  • Der Teekessel pfeift, das Wasser kocht.کتری سوت می‌کشد، آب جوش آمده است.
3 auf + Akkusativ

به چیزی اهمیت ندادن، بی‌اعتنایی کردن (محاوره)

  • Ich pfeife auf deine Meinung!من به نظر تو اهمیت نمی‌دهم!
  • Er pfeift auf alle Regeln.او به همه قوانین بی‌اعتناست.