reinpfeifen

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌpfaɪ̯fn̩/
Worttrennung: rein·pfei·fen
فعل

با ولع خوردن یا نوشیدن، با سرعت وارد کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas reinpfeifen)

چیزی را با عجله، اشتها یا حرص زیاد خوردن یا نوشیدن (محاوره).

  • Nach der langen Wanderung pfiff er sich erstmal eine große Portion Nudeln rein.بعد از پیاده‌روی طولانی، او ابتدا یک بشقاب بزرگ ماکارونی را با ولع خورد.
  • Sie pfiff sich schnell einen Kaffee rein, bevor sie zur Arbeit musste.او قبل از رفتن به سر کار، به سرعت یک قهوه را نوشید.
2 Akkusativ + in + Akkusativ

چیزی را با سرعت زیاد و بدون دقت به جایی وارد کردن، فرو کردن یا انداختن (محاوره).

  • Er pfiff die Akten einfach in den Schrank rein.او به سادگی پرونده‌ها را با عجله داخل کمد انداخت.
  • Wir haben die Möbel schnell in den LKW reingepfiffen.ما مبلمان را به سرعت داخل کامیون بار زدیم.