hineinpfeifen
سوت زدن به داخل، وزیدن باد به داخل، (عامیانه) سریع خوردن/نوشیدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas hineinpfeifen)
سوت زدن به داخل چیزی یا وزیدن باد به داخل.
- Der Wind pfiff laut in den Kamin hinein.باد با صدای بلند در دودکش میپیچید.
- Er pfiff eine Melodie in die leere Halle hinein.او آهنگی را در سالن خالی سوت زد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas hineinpfeifen)
(عامیانه) چیزی را به سرعت و با عجله خوردن یا نوشیدن.
- Nach der langen Wanderung pfiff er sich ein ganzes Brot hinein.بعد از پیادهروی طولانی، او یک قرص نان کامل را سریع خورد.
- Sie pfiff sich schnell einen Kaffee hinein, bevor sie zur Arbeit ging.او قبل از رفتن به سر کار، سریع یک قهوه نوشید.