pfirsichgroß
به اندازه هلو
Bedeutungen
1
اندازهای برابر با یک هلو.
- Die Frucht war ungefähr pfirsichgroß und sehr saftig.میوه تقریباً به اندازه هلو و بسیار آبدار بود.
- Er fand einen Stein, der pfirsichgroß war.او سنگی پیدا کرد که به اندازه هلو بود.
- Die Kugel war pfirsichgroß und glatt.گوی به اندازه هلو و صاف بود.