durchpflügen

Aussprache: /ˈdʊrçˌpflʏɡn̩/
Worttrennung: durch·pflü·gen
فعل

شخم زدن، از میان گذشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas durchpflügen)

شخم زدن کامل یک قطعه زمین با گاوآهن؛ یا به طور کلی، از میان چیزی (مانند آب، برف، گل) با قدرت و به سختی گذشتن.

  • Der Bauer pflügt das Feld vor der Aussaat durch.کشاورز قبل از کاشت، زمین را شخم می‌زند.
  • Das Schiff pflügte sich durch die hohen Wellen.کشتی از میان امواج بلند گذشت.
2 Akkusativ (etwas durchpflügen)

به صورت مجازی، از میان جمعیت یا انبوهی از چیزها با قدرت گذشتن؛ یا چیزی را به دقت و با جزئیات بررسی کردن.

  • Er musste sich durch die Menschenmenge durchpflügen.او مجبور بود از میان جمعیت عبور کند.
  • Der Ermittler durchpflügte die Akten nach Hinweisen.بازرس پرونده‌ها را برای یافتن سرنخ‌ها به دقت بررسی کرد.