einpflanzen
کاشتن، نشاندن (گیاه)، پیوند زدن (عضو)، القا کردن (فکر)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einpflanzen)
(گیاه، درخت) کاشتن، نشاء کردن در خاک.
- Wir werden im Frühling neue Bäume einpflanzen.ما در بهار درختان جدید خواهیم کاشت.
- Der Gärtner pflanzt die Setzlinge vorsichtig ein.باغبان نشاءها را با دقت میکارد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einpflanzen)
(پزشکی/مجازی) کاشتن، پیوند زدن (مانند عضو یا دستگاه پزشکی)؛ جا انداختن (ایده یا فکر در ذهن کسی).
- Dem Patienten wurde ein Herzschrittmacher eingepflanzt.یک دستگاه تنظیمکننده ضربان قلب به بیمار پیوند زده شد.
- Er versuchte, ihr die Idee einzupflanzen, dass sie mehr lernen müsse.او سعی کرد این ایده را در ذهن او جا بیندازد که باید بیشتر درس بخواند.