pfriemeln

Aussprache: /ˈp͡fʁiːml̩n/
Wortzerlegung: pfrie·meln
فعل

با نوک انگشتان روی چیزی کار کردن، ور رفتن، با دقت و ظرافت کار کردن

Beispiele

  • Ich ''pfriemele'' an diesem Text.من دارم روی این متن ''ور می‌روم''.
  • Hier hast du eine Aufgabe, an der du ''pfriemeln'' kannst.این هم یک کار برایت که می‌توانی روی آن ''ور بروی''.
  • Da sie nichts zum ''pfriemeln'' hatte, gab ich ihr eine Aufgabe.چون چیزی برای ''ور رفتن'' نداشت، به او کاری دادم.

Bedeutungen

1 an + Dativ

با دقت و اغلب با زحمت زیاد، روی چیزی کوچک یا پیچیده کار کردن؛ ور رفتن

  • Er pfriemelte lange an dem kleinen Mechanismus herum.او مدت زیادی با آن مکانیزم کوچک ور رفت.
  • Sie pfriemelte mit dem Schlüssel im Schloss, bis es aufging.او با کلید در قفل ور رفت تا باز شد.