pfriemeln
با نوک انگشتان روی چیزی کار کردن، ور رفتن، با دقت و ظرافت کار کردن
Beispiele
- Ich ''pfriemele'' an diesem Text.من دارم روی این متن ''ور میروم''.
- Hier hast du eine Aufgabe, an der du ''pfriemeln'' kannst.این هم یک کار برایت که میتوانی روی آن ''ور بروی''.
- Da sie nichts zum ''pfriemeln'' hatte, gab ich ihr eine Aufgabe.چون چیزی برای ''ور رفتن'' نداشت، به او کاری دادم.
Bedeutungen
1
an + Dativ
با دقت و اغلب با زحمت زیاد، روی چیزی کوچک یا پیچیده کار کردن؛ ور رفتن
- Er pfriemelte lange an dem kleinen Mechanismus herum.او مدت زیادی با آن مکانیزم کوچک ور رفت.
- Sie pfriemelte mit dem Schlüssel im Schloss, bis es aufging.او با کلید در قفل ور رفت تا باز شد.