phantasieren
خیالپردازی کردن، هذيان گفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
خیالپردازی کردن، در عالم خیال بودن، رویاپردازی کردن
- Kinder phantasieren oft von Abenteuern.بچهها اغلب درباره ماجراجوییها خیالپردازی میکنند.
- Er sitzt oft am Fenster und phantasiert vor sich hin.او اغلب کنار پنجره مینشیند و با خودش خیالپردازی میکند.
2
intransitiv
داستانهای غیرواقعی تعریف کردن، توهم داشتن (به دلیل بیماری یا تب)
- Der Patient phantasierte im Fieber von seltsamen Dingen.بیمار در تب از چیزهای عجیب و غریب توهم داشت.
- Hör auf zu phantasieren und erzähl die Wahrheit!دست از داستانسرایی بردار و حقیقت را بگو!