piesacken
اذیت کردن، آزار دادن، به ستوه آوردن
Beispiele
- Ihre ganze Kindheit über wurde sie von ihrem großen Bruder ''gepiesackt.او تمام دوران کودکیاش توسط برادر بزرگش «آزار و اذیت میشد».
- Piesacke'' mich nicht immer!مرا مدام «اذیت نکن»!
- Toni, die Tochter aber, kam sich ganz persönlich verletzt und ''gepiesackt'' vor.اما تونی، دختر خانواده، احساس میکرد که شخصاً آسیب دیده و آزار دیده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به طور مداوم و با قصد آزار یا تحریک، اذیت کردن یا عذاب دادن.
- Die Kinder piesacken sich gegenseitig.بچهها همدیگر را اذیت میکنند.
- Hör auf, mich zu piesacken!دست از آزار دادن من بردار!