pigmentieren
رنگدانه تولید کردن، رنگی شدن
Beispiele
- Bei weißen Hunden ''pigmentieren'' sich die Nase und die Augenlider erst im Laufe der weiteren Entwicklung.در سگهای سفید، بینی و پلکها تنها در طول رشد بیشتر رنگدانه تولید میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
به چیزی رنگدانه اضافه کردن یا آن را رنگین کردن.
- Man kann Kunststoffe in verschiedenen Farben pigmentieren.میتوان پلاستیکها را با رنگدانههای مختلف رنگین کرد.
- Die Haut wird durch Melanin pigmentiert.پوست توسط ملانین رنگدانه میگیرد (رنگین میشود).
2
sich (reflexiv)
(زیستشناسی) رنگدانه تولید کردن یا رنگ گرفتن (معمولاً در مورد بافتهای زنده).
- Die Haut pigmentiert sich unter Sonneneinstrahlung.پوست زیر نور خورشید رنگدانه تولید میکند (برنزه میشود).
- Bestimmte Zellen pigmentieren sich im Laufe der Entwicklung.سلولهای خاصی در طول رشد رنگدانه میگیرند.