piken

Aussprache: /ˈpiːkn̩/
Wortzerlegung: pi·ken
فعل

نیش زدن، سوزن زدن، خاراندن

Beispiele

  • Der Kaktus ''pikt'' ganz schön.کاکتوس حسابی نیش می‌زند.
  • Die Halme ''pikten'' im Nacken, doch es roch wunderbar.ساقه‌ها گردن را می‌خاراندند، اما بوی فوق‌العاده‌ای داشت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با نوک چیزی (مثل منقار پرنده یا سوزن) ضربه زدن یا سوراخ کردن.

  • Der Vogel piekte mit seinem Schnabel in den Boden.پرنده با منقارش به زمین نوک زد.
  • Die Nadel piekte mich leicht in den Finger.سوزن کمی به انگشتم نیش زد.
2 Akkusativ

کسی را با حرف یا عمل کوچک تحریک کردن یا آزار دادن.

  • Er konnte es nicht lassen, seinen Bruder zu piken.او نمی‌توانست دست از تحریک کردن برادرش بردارد.
  • Seine Bemerkung hat mich ein bisschen gepiekt.حرف او کمی مرا آزار داد.