piken
نیش زدن، سوزن زدن، خاراندن
Beispiele
- Der Kaktus ''pikt'' ganz schön.کاکتوس حسابی نیش میزند.
- Die Halme ''pikten'' im Nacken, doch es roch wunderbar.ساقهها گردن را میخاراندند، اما بوی فوقالعادهای داشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با نوک چیزی (مثل منقار پرنده یا سوزن) ضربه زدن یا سوراخ کردن.
- Der Vogel piekte mit seinem Schnabel in den Boden.پرنده با منقارش به زمین نوک زد.
- Die Nadel piekte mich leicht in den Finger.سوزن کمی به انگشتم نیش زد.
2
Akkusativ
کسی را با حرف یا عمل کوچک تحریک کردن یا آزار دادن.
- Er konnte es nicht lassen, seinen Bruder zu piken.او نمیتوانست دست از تحریک کردن برادرش بردارد.
- Seine Bemerkung hat mich ein bisschen gepiekt.حرف او کمی مرا آزار داد.