pilgern

Aussprache: /ˈpɪlɡɐn/
Wortzerlegung: pil·gern
فعل

زیارت کردن، به زیارت رفتن

Beispiele

  • Sie ''pilgerten'' zum Papst nach Rom.آن‌ها برای زیارت پاپ به رم رفتند.
  • Damals ''pilgerten'' immer mehr Gläubige in das geheimnisvolle Tal, um in der unscheinbaren Kapelle vor dem Gnadenbild zu beten.در آن زمان مومنان بیشتری به دره اسرارآمیز زیارت می‌کردند تا در کلیسای کوچک و بی‌آلایش مقابل تصویر مقدس دعا کنند.

Bedeutungen

1 nach + Dativ / zu + Dativ

به عنوان یک زائر به یک مکان مقدس سفر کردن.

  • Viele Gläubige pilgern jedes Jahr nach Mekka.بسیاری از مؤمنان هر سال به مکه زیارت می‌کنند.
  • Sie pilgerte zum Grab ihres Heiligen.او به زیارت آرامگاه قدیس خود رفت.
2 zu + Dativ

با زحمت و تلاش زیاد به جایی رفتن، اغلب با حس احترام یا اهمیت.

  • Die Fans pilgerten zum Konzert ihres Idols.طرفداران با سختی به کنسرت بت خود رفتند.
  • Wir mussten stundenlang pilgern, um den Gipfel zu erreichen.ما مجبور بودیم ساعت‌ها با زحمت برویم تا به قله برسیم.