pilzbefallen
قارچزده، کپکزده، آلوده به قارچ
Beispiele
- So schrieb zum Beispiel der Dienstbotenklatsch dem ''pilzbefallenen'' und übel riechenden Keller des Hauses einmütig einen herausragenden Anteil des bösen Einflusses zu.مثلاً بدخواهان خانه، به اتفاق آرا، سهم برجستهای از تأثیرات بد را به زیرزمین کپکزده و بدبوی خانه نسبت دادند.
- Das alte Holz im Keller war stark ''pilzbefallen'' und musste ersetzt werden.چوب قدیمی در زیرزمین به شدت قارچزده بود و باید تعویض میشد.
Bedeutungen
1
ماده، گیاه یا بافتی (مانند چوب، غذا یا پوست) که توسط قارچها یا کپکها مورد حمله قرار گرفته و آلوده یا فاسد شده باشد.
- Das alte Holz im Keller war stark pilzbefallen und musste ersetzt werden.چوب قدیمی در زیرزمین به شدت قارچزده بود و باید تعویض میشد.
- Die pilzbefallenen Pflanzen mussten sofort entfernt werden.گیاهان قارچزده باید فوراً برداشته میشدند.