pilzförmig

Aussprache: /ˈpɪltsˌfœrmɪç/
Worttrennung: pilz·för·mig
صفت

قارچی، قارچ‌مانند

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به قارچ، معمولاً با یک ساقه و یک کلاهک.

  • Die Architektur des Gebäudes hatte eine auffallend pilzförmige Kuppel.معماری ساختمان دارای گنبدی با شکل قارچی چشمگیر بود.
  • Der Künstler formte eine kleine Skulptur, die pilzförmig aussah.هنرمند مجسمه کوچکی ساخت که شبیه قارچ به نظر می‌رسید.
  • Manche Wolkenformationen können im Querschnitt pilzförmig erscheinen.برخی از ساختارهای ابری می‌توانند در مقطع عرضی شبیه قارچ به نظر برسند.