pimmeln
با ناله شکایت کردن؛ (به طور عامیانه) وقت تلف کردن، بیکار بودن
Beispiele
- Sie ''pimmelte'' auch ohne Not.او حتی بدون دلیل "ناله و شکایت میکرد".
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
(محاوره، عامیانه، گاهی وقیح) وقت تلف کردن، تنبلی کردن، بیهوده کاری کردن، با چیزی ور رفتن
- Hör auf, den ganzen Tag nur rumzupimmeln!دست از تمام روز وقت تلف کردن بردار!
- Er pimmelt immer an seinem Handy herum, anstatt zu lernen.او همیشه با موبایلش ور میرود به جای اینکه درس بخواند.