pinnen
با پین وصل کردن، سنجاق کردن
Beispiele
- Meine Termine ''pinne'' ich immer an die Wand in der Küche.من همیشه قرارهایم را روی دیوار آشپزخانه با پین وصل میکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ + an/auf + Akkusativ
چیزی را با سنجاق، پین یا ابزاری مشابه به سطحی چسباندن یا ثابت کردن.
- Sie pinnte die Notiz an die Pinnwand.او یادداشت را به تخته اعلانات سنجاق کرد.
- Kannst du das Foto bitte an die Wand pinnen?میتوانی لطفاً عکس را به دیوار پین کنی؟
2
Akkusativ
(در اینترنت) یک محتوا (مانند پست یا تصویر) را در بالای یک صفحه یا پروفایل ثابت نگه داشتن تا همیشه قابل مشاهده باشد.
- Er hat den wichtigsten Beitrag oben auf seinem Profil gepinnt.او مهمترین پست را در بالای پروفایلش پین کرده است.
- Du kannst diese Nachricht pinnen, damit sie nicht verloren geht.میتوانی این پیام را پین کنی تا گم نشود.