pirschen
شکار کردن مخفیانه، یواشکی رفتن
Beispiele
- Wir ''pirschten'' vorsichtig auf allen Vieren vorwärts und erkannten, ca. 60m vor uns, eine nicht führende Geiß, also eine Schmalgeiß.ما با احتیاط روی چهار دست و پا پیش رفتیم و حدود ۶۰ متر جلوتر، یک بز ماده جوان (بدون بچه) را تشخیص دادیم.
Bedeutungen
1
an + Akkusativ / durch + Akkusativ
آهسته و بیصدا به دنبال شکار رفتن یا به سمت چیزی حرکت کردن، کمین کردن (بیشتر در زمینه شکار یا مشاهده حیوانات).
- Der Jäger pirschte sich an das Wild heran.شکارچی آهسته به سمت شکار خزید.
- Sie pirschten durch den Wald, um seltene Vögel zu beobachten.آنها بیصدا در جنگل حرکت میکردند تا پرندگان کمیاب را تماشا کنند.