pittoresk
خوشمنظره، نقاشگونه، زیبا
Bedeutungen
1
بهگونهای که شبیه یک نقاشی زیبا و چشمنواز باشد؛ دارای منظرهای بسیار زیبا و دلانگیز که گویی توسط یک نقاش خلق شده است.
- Das kleine Dorf am See ist wirklich pittoresk.روستای کوچک کنار دریاچه واقعاً خوشمنظره است.
- Die Landschaft wirkte durch die untergehende Sonne besonders pittoresk.منظره به خاطر خورشید در حال غروب، بهویژه نقاشگونه به نظر میرسید.
- Wir haben in einer pittoresken Gasse übernachtet.ما در یک کوچه زیبا و چشمنواز شب را سپری کردیم.