pixeln
پیکسلبندی کردن، نمایش دادن به صورت پیکسل
Beispiele
- Wieso ''pixelt'' das Fernsehbild jetzt? Wir haben doch Breitband.چرا تصویر تلویزیون الان پیکسلبندی شده است؟ ما که پهنای باند داریم.
- Die Ansicht unseres Hauses bei Google würde ich schon gerne ''pixeln'' lassen.من دوست دارم نمایش خانه ما در گوگل پیکسلبندی شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تصویر یا گرافیک را به صورت پیکسلی نمایش دادن یا تغییر دادن، کیفیت تصویر را با کاهش تعداد پیکسلها پایین آوردن.
- Das Bild wurde so stark vergrößert, dass es pixelt.تصویر آنقدر بزرگ شد که پیکسلی شد.
- Man kann die Fotos am Computer pixeln, um einen bestimmten Effekt zu erzielen.میتوان عکسها را در کامپیوتر پیکسلی کرد تا جلوهای خاص ایجاد شود.