pixeln

Aussprache: /ˈpɪksl̩n/
Wortzerlegung: pi·xeln
فعل

پیکسل‌بندی کردن، نمایش دادن به صورت پیکسل

Beispiele

  • Wieso ''pixelt'' das Fernsehbild jetzt? Wir haben doch Breitband.چرا تصویر تلویزیون الان پیکسل‌بندی شده است؟ ما که پهنای باند داریم.
  • Die Ansicht unseres Hauses bei Google würde ich schon gerne ''pixeln'' lassen.من دوست دارم نمایش خانه ما در گوگل پیکسل‌بندی شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تصویر یا گرافیک را به صورت پیکسلی نمایش دادن یا تغییر دادن، کیفیت تصویر را با کاهش تعداد پیکسل‌ها پایین آوردن.

  • Das Bild wurde so stark vergrößert, dass es pixelt.تصویر آنقدر بزرگ شد که پیکسلی شد.
  • Man kann die Fotos am Computer pixeln, um einen bestimmten Effekt zu erzielen.می‌توان عکس‌ها را در کامپیوتر پیکسلی کرد تا جلوه‌ای خاص ایجاد شود.