plänkeln

Aussprache: /ˈplɛŋkl̩n/
Worttrennung: plän·keln
فعل

درگیری جزئی داشتن، درگیری پراکنده داشتن، بحث‌های کوچک کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

زد و خورد جزئی کردن، درگیری‌های کوچک نظامی داشتن.

  • Die Soldaten plänkelten an der Grenze, ohne dass es zu einer größeren Schlacht kam.سربازان در مرز درگیری‌های جزئی داشتند، بدون اینکه نبرد بزرگی رخ دهد.
  • Es gab nur ein kurzes Plänkeln, bevor sich die Truppen zurückzogen.قبل از عقب‌نشینی نیروها، فقط یک درگیری کوتاه رخ داد.
2 mit + Dativ (mit jemandem / etwas plänkeln)

بحث‌های کوچک و بی‌اهمیت کردن، شوخی‌های کلامی کردن.

  • Sie plänkelten den ganzen Abend mit harmlosen Witzen.آنها تمام شب با شوخی‌های بی‌ضرر با هم گپ زدند.
  • Die beiden Kollegen plänkelten oft über belanglose Themen.این دو همکار اغلب درباره موضوعات بی‌اهمیت با هم بحث می‌کردند.