plänkeln
درگیری جزئی داشتن، درگیری پراکنده داشتن، بحثهای کوچک کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
زد و خورد جزئی کردن، درگیریهای کوچک نظامی داشتن.
- Die Soldaten plänkelten an der Grenze, ohne dass es zu einer größeren Schlacht kam.سربازان در مرز درگیریهای جزئی داشتند، بدون اینکه نبرد بزرگی رخ دهد.
- Es gab nur ein kurzes Plänkeln, bevor sich die Truppen zurückzogen.قبل از عقبنشینی نیروها، فقط یک درگیری کوتاه رخ داد.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas plänkeln)
بحثهای کوچک و بیاهمیت کردن، شوخیهای کلامی کردن.
- Sie plänkelten den ganzen Abend mit harmlosen Witzen.آنها تمام شب با شوخیهای بیضرر با هم گپ زدند.
- Die beiden Kollegen plänkelten oft über belanglose Themen.این دو همکار اغلب درباره موضوعات بیاهمیت با هم بحث میکردند.