plänkeln

Aussprache: /ˈplɛŋkl̩n/
Worttrennung: plän·keln
فعل

درگیری جزئی داشتن، درگیری پراکنده داشتن

Beispiele

  • Die preußische Infanterie ''plänkelte'' ein wenig mit den Franzosen.پیاده نظام پروس کمی با فرانسوی‌ها درگیری جزئی داشت.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

زد و خورد جزئی کردن، درگیری‌های کوچک نظامی داشتن

  • Die Soldaten plänkelten am Rande des Waldes.سربازان در حاشیه جنگل درگیری‌های جزئی داشتند.
  • Es kam zu kleineren Gefechten, die eher einem Plänkeln glichen.درگیری‌های کوچکی رخ داد که بیشتر شبیه زد و خورد جزئی بود.
2 mit + Dativ

بحث‌های کوچک و بی‌اهمیت کردن، شوخی‌های کلامی کردن

  • Sie plänkelten ein wenig über Politik, ohne ernst zu werden.آنها کمی در مورد سیاست بحث‌های کوچک کردند، بدون اینکه جدی شوند.
  • Er plänkelt gerne mit seinen Kollegen im Büro.او دوست دارد با همکارانش در اداره شوخی‌های کلامی کند.