plänkeln
درگیری جزئی داشتن، درگیری پراکنده داشتن
Beispiele
- Die preußische Infanterie ''plänkelte'' ein wenig mit den Franzosen.پیاده نظام پروس کمی با فرانسویها درگیری جزئی داشت.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
زد و خورد جزئی کردن، درگیریهای کوچک نظامی داشتن
- Die Soldaten plänkelten am Rande des Waldes.سربازان در حاشیه جنگل درگیریهای جزئی داشتند.
- Es kam zu kleineren Gefechten, die eher einem Plänkeln glichen.درگیریهای کوچکی رخ داد که بیشتر شبیه زد و خورد جزئی بود.
2
mit + Dativ
بحثهای کوچک و بیاهمیت کردن، شوخیهای کلامی کردن
- Sie plänkelten ein wenig über Politik, ohne ernst zu werden.آنها کمی در مورد سیاست بحثهای کوچک کردند، بدون اینکه جدی شوند.
- Er plänkelt gerne mit seinen Kollegen im Büro.او دوست دارد با همکارانش در اداره شوخیهای کلامی کند.